تبليغاتX
هنوز در سفرم
اوه پسر... تا می یام از حلقه ی "خوب بعدش؟" در بیام، میفتم تو یه گه گیجه ی دیگه که یادم بیفته گیرم از گه گیجه در اومدم، خو بعدش؟!
+ نوشته شده توسط امیر |
بیست و شش هفت سالی که از زندگی ام اینجا می گذرد، مهمترین چیزی که یاد گرفته ام این است که همه چیز، مطلقا همه چیز، توی آدم است. و لا غیر!

بقیه آدمها و حوادث و وقایع فقط آن را بیرون می کشد. حس که سهل است وقتی خدا هم همین توست.


خوش شانسم که این قضیه را چند وقت یه بار یکی یادآوری ام می کند. حالا هم آتوسا به زبان خودش.

+ نوشته شده توسط امیر |
صدمین پست حرفی واسه گفتن نداشت.
+ نوشته شده توسط امیر |
می گماا .. یعنی من از ایرونی جماعت گوسفندوار تر ندیدم. این محسن نامجو دیگه هر کس شعری هم بخونه ملت همچی خر ذوق می شن. بابا داره شرو ور می خونه!

یعنی همه چیمون جوزده گیه! از موسویمون تا سبزمون تا خواننده مون تا غذامون تا تفریحمون تا درسو مدرکمون تا رفتنمون.. ای خدا! ما را از شر جوزدگی این قوم حفظ بفرما.

+ نوشته شده توسط امیر |
گوزو اتفاقی دیدم تولدشه گفتم خوشحال می شه حالا یه زنگ بزنم، ان همچین خودشو گرفته، بعد می گه می خوام خطمو عوض کنم دوس پسرم گفته عوض کن. شاید با هم ازدواج کنیم. گووووووز! ریدم تو جوگیریت که هنو نفهمیدی عامل هر چی سرت میاد همین جوگیریته! یعنی فحش دادم به خودم که زنگ زدم بهت بعد این مدت.

پ.ن: منم مث تو والا! باید به خودم بگم این حرفا رو! خو مریضی به این ان زنگ می زنی که قهوه ای بشی؟!

+ نوشته شده توسط امیر |
می آید. می رود. می مانم با هزار مرض.

حالا کی میخواهد از این سه جمله کوتا بفهمد چی می گویم، دردم چیست.

+ نوشته شده توسط امیر |
به خودم می گم خیانته؟...بعد فک می کنم خیانته خوب دیگه... چرا الکی بحث می کنم با خودم. می مونم باز بین فکرای کس شعر و عواقب کردن و نکردنش.

+ نوشته شده توسط امیر |